فصلنامه ادبی داستانی خوانش

مصاحبه با حسن یزدان پناه

مصاحبه با حسن یزدان پناه
1394/02/17

لطفا به اختصار خودتان را معرفی کنید و مختصری از روند شعری خود را بیان کنید؟
حسن یزدان پناه هستم، متولد دیماه۶۲٫بافت به دنیا آمده ام و الان هم در اصفهان زندگی می کنم. شعر و نوشتن را از سال۷۶شروع کردم.دوره اول شعری من به نوشته های بی تشخص اختصاص دارد که می نوشتم که نوشته باشم.انجمن ادبی حافظ بافت،پاتوق من و گروهی بود که با وجود جوان بودن اما بی اندازه عصیانگر بودند مثل طاهره ضیغمی،رضا ناصری،الهام ملک پور،مهدیه علی ملایی، و…دوره دوم کاری ام از زمانی شروع شد که محمد علی جوشایی به ریاست اداره ارشاد بافت رسید.حضور جوشایی شانس بزرگی برای من و دوستانی بود که به طور حرفه ای با شعر دست و پنجه نرم می کردند.رفت و آمد گروهی از بافتی های تهران نشین به انجمن ادبی حافظ باعث می شد که هر روز به دایره اطلاعات ما افزوده شود هرچند که بعدها متوجه شدم که این “دکتر دریداهای ایرانی”،نشخوار کتاب های بابک احمدی و اطلاعات دسته چندم رضا براهنی را به ما تحویل می دادند آن هم با آب و تابی که انگار همین الان از رحم خودشان به دنیا آمده اند. به هر حال حضورشان غنیمتی بود.انتشار کتاب “نام های یک دوشنبه” اولین حرکت گروهی من،الهام ملکپور و رضا ناصری بود که به دلیل بی قیدی ناشر عملا خمیر شد چون آقای ناشر به اصطلاح متشخص و محترم یادش رفته بود یک سری از شعرهای سانسور شده را حذف کند.مهاجرت به اصفهان برای ادامه تحصیل مرحله دیگری از دنیای شعر من شد. دوره ای که از آن به انزوا تعبیر می کنم .تقریبا شش سال بعد از خمیر شدن اولین کتابمان به صورت انفرادی مجموعه شعر “در این آدرس اسبم “را منتشر کردم.

تا چه اندازه محیط کرمان را در شکل گیری بر این مجموعه شعر وارد شده این است که شخصیت خود به عنوان شاعر و انتخاب مسیر حرفه ای خود موثر میدانید؟
محیط کرمان به طرز غم آلوده ای همیشه در من حضور داشته و دارد خواه اینکه در این شهر باشم یا نباشم.اما اگر منظورتان جریانات ادبی شهر کرمان باشد باید با این قسمت کمی با تامل برخورد کنم.بخشی از شعر می تواند(و نه الزاما)در جریان ارتباطات شکل می گیرد .خوشبختانه من این شانس را داشته ام که از طرف شاعران کرمان به عنوان یک شاعر پذیرفته شوم اما هرگز در جلسات خصوصی و رسمی شعر در کرمان به صورت مستمر وارد نشدم یا بهتر است بگویم نتوانسته ام وارد شوم .اگر بخواهم منصفانه برخورد کنم جریان شعر دهه هفتاد و حضور خاص آن در شعر کرمان بر من تاثیرگذار بوده است.شعر کرمان بیشتر از آنکه بخواهد از مجرای تئوریک خود بر من اثر بگذارد صرفا از مجرای دوستی با شاعران حرفه ای اش امید به ادامه کار را در من نهادینه کرد.
چه شاخصه هایی یا چه عواملی ترا به سمت “شعر آوانگارد” یا شعر نوگرا سوق داد و به عنوان مثال چرا قالب های کلاسیک را برای بیان، انتخاب نکردی؟

 

شاخصه “زبان” مهمترین عاملی است که مرا به سمت شعر نو سوق داد.این شاخصه به شرح و بسط نیاز دارد که در حوصله این مصاحبه نیست .من هیچوقت عرضه غزل گفتن نداشته ام چون به شدت با وزن و عروض مشکل دارم.هیچوقت به صورت تئوریک سعی نکرده ام به دلایل علاقه خودم به شعر نو و عدم تمایلم به قالب های کلاسیک فکر کنم چون من یک شاعرم نه یک منتقد.اما همواره خواننده غزل بوده ام و با جرات می گویم که طی چند ساله اخیر بیشتر از آنکه شعر نو بخوانم ترجیح داده ام غزل بخوانم.

چه شد که تصمیم به چاپ مجموعه شعر ” در این آدرس…” گرفتی و چگونه این کار انجام پذیرفت؟
بخشی از زندگی من شعر بوده است و نه تمام زندگی ام.خودم را موظف به این بخش از زندگی ام می دیدم.شکست در انتشار اولین مجموعه شعر اشتراکی(نام های یک دوشنبه)خوش شانسی بزرگی بود چون فرصت بیشتری پیدا کردم که با زبانم دست و پنجه نرم کنم.همواره می ترسیدم از این که زود شروع شوم و زود تمام شوم.با توجه به اینکه اصولا شاعر کم کاری هستم پس صبر کردم و ماحصل تقریبا پنج شش سال را در یک مجموعه منتشر کردم . محمد علی جوشایی تنها شاعری بود که پیش از انتشار کتاب با او مشورت کردم این مساله دو دلیل داشت اول اینکه به دلیل حضور در اصفهان عملا ارتباطم با بسیاری از شاعران کرمان قطع شده بود و تنها با او در ارتباط بودم و از طرف دیگر معتقد بودم جوشایی واقعا شاعر است.بعد از این مرحله،بدبختی های من برای پیدا کردن ناشر با جیب خالی شروع شد .بخشی از عدم تمایل ناشران تهران به انتشار این کتاب به طور واضح به باند بازی در ادبیات برمی گشت .عملا به من گفته نمی شد که کتابت را چاپ نمی کنیم اما در مقابل قیمت های نجومی پیشنهاد می دادند که نتیجه اش انصراف من بود.باندبازی در شعراز آن معضلاتی است که بدبختانه نه میتوان آن را اثبات کرد و نه می توان آن را رد کرد فقط باید آن را چشید. نهایتا به انتشار کتاب در اصفهان رضایت دادم .پس کتاب چاپ شد و الان گوشه خانه ام انبار است.تنها توانسته ام این کتاب را از طریق پخش دستی به دوستان شاعرم برسانم.این یعنی یک ورشکستگی دوست داشتنی چون قرار نیست کتاب من به دست هر کسی برسد.انتشار یک مقاله از مهدی صمدانی در مجله خوانش و اظهار لطف عزیزانی مثل محمد حسن مرتجا،مازیار نیستانی،بهناز صالحی ورضا شمسی عاملی بود که دچار افسردگی بعد از زایمان نشوم .اما برایم جالب است که چرا فضای شعر کرمان واکنش چندانی نسبت به این کتاب نشان نداد.

یکی از نقدهای من بر مجموعه شعرت این است که شعرهای مجموعه به لحاظ فرمی از هم تفکیک نشده اند، به گونه ای که از یک منظر میتوان کل شعرهای این مجموعه را به عنوان یک شعر بلند خواند، توضیح خودت چیست؟
دقیق نمی توانم این موضوع را تحلیل کنم چون من شاعر شعر های خودم هستم .اما می پذیرم که قابلیت طرح دیالوگ بین شعرهای من وجود دارد و از این منظر شاید بتوان آن ها را در یک کل واحد در نظر گرفت.این موضوع اگر حتی درست باشد به نظرم نکته مثبتی به حساب می آید چون نشان می دهد شاعر درک مشخصی از فرم را در دوره شعری اش ارائه داده است.البته مجددا تاکید می کنم بنده تعصب خاصی روی این موضوع ندارم و بهتر است از سوی منتقدین تبیین شود تا شاید به درد کارهای بعدی ام بخورد.

ارایه ی یک تصویر واقعی از اوبژه های محیطی( تصویرهای واقعی محیط) یا ارائه ی یک تصویر از احساسات سوبژکتیو( احساسات درونی) تا چه میزان در شکل گیری شعر موثر بوده است؟
خود تبیینی جریان ارزشمندی است که در شعر معاصر ایران اتفاق افتاده .معتقدم اینکه یک شاعر اعتراف می کند که چگونه شعر می گوید نکته مثبتی است.خود تبیینی از نیما شروع می شود تا به رضا براهنی و یدالله رویایی و علی باباچاهی می رسد.حالا سوال اینجاست که آیا من به عنوان یک شاعر نوپا نیز باید خود تبیینی کنم؟معتقدم خودتیبینی بیان نظام مند شیوه شاعری است که به دلیل پیچیدگی های خاص خود از حد و اندازه های من بالاتر است.اما می توانم به صورت ساده بخش هایی از کارم را که به آن اعتقاد دارم لو بدهم.اعتراف می کنم که به صورت دقیق نمی توانم جریانی را تبیین کنم که در ذهن من بین نگاه سوبژکتیو و ابژکتیو اتفاق می افتد.من در تلاطم هستم بین سوژه و ابژه.خیال برایم اهمیت دارد .تخیل به عنوان واسطه ای است که باعث حرکت رفت و برگشتی من بین سوژه و ابژه می شود. تفاوت یک هنرمند بزرگ با هنرمند بسیار بزرگ در این است که هنرمند بسیار بزرگ محیط تجربه اش را خودش می سازد.این موضوع در فلسفه هنر با عنوان طبیعت غالب و مغلوب مطرح شده است .با این توضیح که منظور از طبیعت ،درخت و گل نیست بلکه بستر ارائه وجود است.من با جرات و تواضع به دنبال ساخت طبیعت خودم هستم تا این طبیعت ملاک های زیبایی شناسانه خودش را به رخ بکشدبنابراین سعی می کنم تابعی خودخواهانه از تصویرهای واقعی محیط واحساسات درونی ام بسازم.تحلیل اینکه تا چه حد موفق بوده ام برعهده منتقدین است( نه بر عهده تکنسین های ادبی).

آیا دغدغه های اجتماعی در ذهن و زبان تو جایی دارند؟ اگر دارند چگونه در ذهن و زبانت متجلی شده اند؟
تکلیفم با خودم روشن است من مخاطب عام ندارم که قرار باشد آن ها را راضی کنم پس از این منظر چندان تمایلی به بازتاب دغدغه های اجتماعی ندارم.مهدی صمدانی در مقاله “زندگی شعر یا شعری که زندگی است “این انتقاد را به من وارد می کند.اعتقاد دارم “مقاله نویسی “ساختار مناسب تری برای انتقال مباحث اجتماعی است تا شعر. بنده رویکرد بازتاب در جامعه شناسی هنرها را قبول دارم و می پذیرم که جامعه می تواند در هنرها موثر باشد اما درباره چگونگی این انتقال حرف دارم.من به عنوان یک شاعر در سال ۱۳۹۱قرار نیست مجددا شعر آرش سیاوش کسرایی را بگویم تا از این طریق تعهد اجتماعی خودم را نشان دهم.نمی توانم رو بازی کنم و سیگنال های ارزشگذاری شده برای مخاطب بفرستم.از هرگونه شعارزدگی طفره می روم.اگر دغدغه اجتماعی هم داشته باشم آن را از فیلترمعوق سازی عبور می دهم.

چه آینده ی حرفه ای را برای خودت در نظر داری یا تصویر می کنی؟
علی باباچاهی در کتاب “سه دهه شاعران حرفه ای ” معیاری را برای انتساب عنوان حرفه ای به یک شاعر ذکر می کند.او شاعر حرفه ای را کسی می داند که در حاشیه شعرش زندگی میکنند.با این توصیف قطعا آینده حرفه ای برای خودم متصور نیستم چون من شعر را بخشی از زندگی می دانم نه بالعکس.از سوی دیگر بخشی از ادبیات معاصر ما در روابط بین افراد اداره می شود بدون اینکه فرد یا افراد پرو بال داده شده از تشخص خاصی برخوردار باشند .تا کنون وارد این سنخ بازی ها نشده ام پس از این منظر نیز امید چندانی به آینده حرفه ای من از دیدگاه اجتماعی وجود ندارد.شاعر حرفه ای باید سر بزنگاه ها حضور داشته باشد .این حضور جز با پشتکار به دست نمی آید.از آنجایی که هر کاری نتیجه ای دارد حتی بیکاری پس تلاش می کنم و تلاش می کنم و تلاش می کنم .فقط می توانم تصدیق کنم که آینده ای جدی برای خودم متصورم فقط همین.
از چند سال تجربه ی زیست در اصفهان، محیط حرفه ای آن شهر با محیط حرفه ای در کرمان چگونه مقایسه میکنی؟
اصفهان شخصیت های ادبی مهمی را به ایران تحویل داده اعم از شاعر،مترجم یا داستان نویس.معتقدم شاعران اصفهان منظم ترند و همین موضوع باعث شده تا سهم بیشتری از جریانات ادبی را به خود اختصاص دهند اما اگر حمل بر عرق وطن پرستی نشود معتقدم شاعرانی از کرمان که حداقل من آن ها را می شناسم خیلی شاعرترند.

و در نهایت اگر حرفی مانده که بخواهی بگویی؟
همانطور که پیش از این گفتم تکلیفم با مخاطب عام مشخص است اما سوالات عجیب و غریبی در ذهنم شکل گرفته بود آن هم در زمانی که مجموعه شعرم را به دست مخاطبان خاص خودش رسانده بودم اما هیچ واکنشی را از سوی آن ها شاهد نبودم.تماس تلفنی خانم بهناز صالحی سردبیر مجله خوانش و صحبت درباره مجموعه شعرم آنچنان شیرینی اش را به من چشانده که از آن با عنوان ارزشمند ترین اتفاق بعد از انتشار کتابم یاد می کنم .پیگیری های مهدی صمدانی برای فروش نسخه هایی از کتاب و همینطور یادداشتی که در خوانش نوشت در کنار لطفی که رضا شمسی،محمد حسن مرتجا و مازیار نیستانی نسبت به من داشتند باعث می شود که درپایان این مصاحبه از همه آن ها تشکر کنم.