فصلنامه ادبی داستانی خوانش

مازیار نیستانی

مازیار نیستانی
نویسنده: مازیار نیستانی

گریستن به

 

 

گریه زبان آدمی ست

فکر می کنم به غم در صورتت

نشسته بر پله ای آنجا

پیر می شود.

 

گریه زبان فارسی ست

می شکند لای بیت های سعدی

می گوید: "دغدغه های جوانی دارد آلزایمر من"

 

جوانی من بود

درختی که بریدی و نیمکتش کردی

 

تیز می کنم چاقویم را

کلمه پای اش را می گذارد لای زبانم

می گوید:" به شرط

شرط چاقو زنت می شوم

تا زخمی بزنی تا زخمی بزنم.

گریه خیابان های شلوغی دارد

می آورد ماه را کنار خیابان

تاریک می شود کلمه در صورتم.

 

فکر می کنم به غم در صورتت

و اینکه پیاز شده ام

زیر پوستم گریه رشد می کند.

 

************************

 

در آن

 

 

و بگذار از عینک مخاطب

که در خواندن من شکست چیزی بگویم

"زیرا که عینک طاقتی دارد برای زندگی"

 

شعری می نویسی

که "من" در آن گم شده است

و ذهن لاغر دمپایی

هیچ فکری ندارد برای قدم بعد

 

چگونه می توانستم

بی قرص و سئوال تاب بیاورم شعری را

که تو می نویسی

 

من در خانه

و در خانه من نحو زبان فارسی را گم کردم

و"تو در خانه" نحو زبان فارسی شد.

 

شعری می نویسی

و شک ندارم

به معصومیت دمپایی ها

مربوط به ماهنامه شماره 13