فصلنامه ادبی داستانی خوانش

غیاب / مهدی گنجوی

 غیاب / مهدی گنجوی
نویسنده: مهدی گنجوی

غیاب

مهدی گنجوی

 

ریـمـا رفت. انگـار هيـچ‌وقت نبوده. رفتنش بردن گذشته‌ها بود. با او زمان می‌رفت. وقتی می‌رفت من آماده می‌شدم كه به مردگان جهان اضافه شوم. صدايی كه از درون من درها را می‌بست.

1. غياب نبودن نيست. عدم حضور است، خواست حضور. غياب يك خواست است.اولين خصوصيت غياب:‌ خواستن چيـزی كـه در ديـروز جای داشت. چيزی كه افعال مضارع قابليت حمل آن را ندارند. با جديتی تمام افعال ماضی را از بين می‌بريم. آينده‌ی دل‌بخواه ما هم گذشته‌ای‌ست كه وجود داشته. برای همين در هنگام غياب زمان-لرزه است.

2. كسی پرسيد:چند نفر رفتند؟ پشت انسانی كه در رفتن است. يك انسان با پشتش می‌رود. فهميديم غياب عددی نيست.

3. غياب؛ چرا نيستی؟ رفتن تا چه حد از آن ماست؟ هر حضوری با خود كمی از رفتن دارد. فقط كافي‌ست در حضور ديگری باشی تا رفتن او را ببينی.او ساكن روان است.

4. آيا در خواب همان كسی غايب است كه در بيداری؟

5. غياب: بودن جای كسی و نبودن خود او . فرم، دلش برای محتوا تنگ شده است. بودن كسی در جای ديگری مرا باز به غياب می‌رساند. هر غيابی، غياب كسی، زمانی و جايی است: ریما، ارديبهشت 1381، کرمان.

6. زمان و مکان را به خواب‌تان دعوت می‌کنید. كی و كجايی كه بيشترين نياز را برای بازنمايی‌يش احساس می‌كنيم. خواست بازنمـايی ما نشـان دهنده‌ی عدم توانايی ما بر اين عمل است. هر شی جهان بايد در آن لحظه سرجای خود باشد.

7. وقتی عكس غايب را می‌بينيم، عكـس را نمـی‌بينيم، غيـاب را می‌بينيم.

8. مرده برای ما غايب است،‌ برای خودش چيست؟

9. وقتی‌كه دل‌مان برای غايب تنگ می‌شود، دل‌مان برای او تنگ می‌شود يا برای خودمان در برابر او؟

10. غياب ریما، غياب غياب در من است. با اوست كه خواسته‌هايی برای من به جهان می‌آيند. خواسته‌هايی كه لزوما در جهانی نيستند و همين باعث می‌شود كه جهانِ مرا افزايش دهند. این‌طور تمام جهان به خدمت غياب من در می‌آيد.

11. ثبت كردن يك تجربه به راحتیِ ثبت يك چيز نيست. به وجود آوردن يك تجربه است. تجربه‌ای موردی كه باعث استحاله می‌شود و اين‌طور با تجربيات‌مان تغيير می‌كنيم. متفاوت می‌شويم ولی با تجربه نمی‌شويم. در هر تجربه كسی غايب است.

12. برای فراموش كردن غياب كسی، بايد حضور او را فراموش كرد. حضور مصدر لذت بوده.پس فراموشی غياب فراموشی لذت است. آيا می‌توان لذت را فراموش كرد؟

13. لازم نيست بروی چرا كه من هيچ‌گاه رسيدن تو را نديده‌ام. غياب هيچ‌گاه مساوی نيست.

14. ممكن است به كسی فكر كرد و او را غايب نيافت؟ نه فكر كردن به هر كسی، فكر كردن به غياب او هم هست.  وقتی به  كسی  فكر می‌كنيم او را غايب می‌كنيم.

15. فراق غيبت نيست. فراق مفهومی‌ست كه بر رابطه اطلاق می‌گردد ولی غياب بر هستی. در غياب پرسش از رابطه، نوعی پرسش از هستی‌ست. بودن ديگری در گرو تجربه ديگری است.

16. خصوصيت تقليل دهنده‌ی غياب: من امروز ریما را ديدم . يك ساعتی با هم نشستيم وحرف زديم. ریما مرا به خانه رساند. قبل از خداحافظی از ادای هر حرفی بازمانده بودم. او هم كه می‌گفت بايد برود و اين‌طور شد كه بر سر گزاره‌ها نمی‌رسيدم. در را بستم، از دور هم با او خداحافظی نكرده‌ام. تصوير ریما هم از ذهنم دور شد. اين سوال بزرگ‌تر می‌شد كه: من ریما را ديده بودم؟

17. غایب دیدنی‌ست.

18. وقتی‌كه غايبی اضافه می‌شود غياب جهان‌مان افزايش پيدا می‌كند. با ریما قهر می‌كنم. گوشی را می‌گذارم. اولين چيزی كه به سراغم می‌آيد، نوشتن در دورترين حالت از خودم. احساس می‌كنم دلم برای كسان ديگری هم تنگ شده است. چقدر غايبانم زياد شده‌اند.

19. ریما نمی‌خواهد مرا ببيند يا نمی‌تواند. گوشه‌ی اتاقم می‌افتم . می‌خواهم سيگار بكشم. او از من غايب نيست. او همواره در عالم غيب من زندگی كرده است. سيگار، غيابی متعين.

20. می‌گويد نمی‌دانم. در جواب بسياری از سوال‌ها می‌گويد: نمی‌دانم. نمی‌دانم آن اسم اعظمی‌ست كه در او جواب تمامی پرسش‌ها را می‌دهد. نمی‌دانم‌هايش به معانی متفاوت‌ند. آن‌قدر معنی دارد نمی‌دانمش كه من به بی‌معنا می‌افتم. از او می‌پرسم. می‌گويد: هنوز به نمی‌دانم‌های من عادت نكرده‌ای؟ هنوز به اسم اعظم عادت نكرده‌ام.

21. نوشته‌های غير كتاب، نوشته‌های غايب‌ند. در جامعه مدرن غايب چيزی‌ست كه به توليد انبوه نمی‌رسد. در جامعه سنتی غايب چيزی‌ست كه به توليد انبوه می‌رسد. (كيميا، جام جم) غايبی كه در نويسنده جاری است.

22. ریما می‌گويد فكر نمی‌كردم ديگر زنگ بزنی. وقتی زنگ زدی شوكه شدم. ریما خوب می‌داند كه غياب انتظاری‌ست كه هميشه برآورده می‌شود و نه حضور.

23. وقتی به ریما می‌گويم «دوستش دارم» چه اتفاقی می‌افتد؟ گوشی را كه می‌گذارم احساس می‌كنم كه قدرت هم‌نوايی و هم‌صحبتی با اشيا را هم حالا دارم. دقيقا حالا كه تمامی جهان غيبت است.

24. چه چيزی در ریما هست كه در ساير دختران نيست؟ قدرت غياب‌سازی. هرچی تو بگی، حرفی‌ست كه زياد می‌زند، پس اين حرف را در واقع چه كسی می‌زند؟

25. در كشورهايی كه زبان آن‌ها تصويری‌ست برای غياب چه كلمه‌ای دارند؟

26. درباره‌ی كتاب‌های غايب فقط می‌توان غيبت كرد. پشت غايب فقط می‌توان غيبت كرد.

27. خصوصيت نمادسازی در غياب: غايب نمادشدنی‌ است. يكی از غايبان اين فرصت را پيدا می‌كند كه نماد غياب گردد.نماد چيزی كه همه‌چيز را در زمان حال می‌گرداند. (كسی كه توانايی تغيير زمان حال را دارد)

  ریما رفت. صدای بسته شدن در را كه شنيدم در تخت خوابم به تغيير جهان می‌نگريستم. تمام نويسندگان درونم مرده بودند. می‌دانستم كه رفتن روايی نيست. رفتن قدم زدن با كلمات نيست.

ریما حرف بود و اين آخرین باری بود كه صدای خودم را شنيدم. در بسته شد.

مربوط به ماهنامه شماره 5