فصلنامه ادبی داستانی خوانش

بر ضبط ریشه ها ... / محمدحسن مرتجا

بر ضبط ریشه ها ... / محمدحسن مرتجا
نویسنده: محمدحسن مرتجا

بر ضبط ریشه ها ...

محمدحسن مرتجا

 

دارم با پیچه‌های دود سیگارم      سرک می‌کشم

بر طنین سایه‌های تودرتو      برضبط ریشه‌ها ...

درختی که وکالت مرا در این خیابان پذیرفته بود

شهرداری قطع کرده است

دارم به اندازه‌ی برگ‌ها و سرهایی که نیست     گوش می‌دهم:

دیگرنه کبریت‌های نم کشیده‌ غروب

و نه برف که فقط می‌آید و می‌نشیند برصندلی دادگاه !

ونه اجماع میوه‌ها در یقه‌ی آسمان

ونه ... ونه ... و ...

 

باید ... شاید، به دوستی خواب‌ام با دریا اعتماد کنم

که هر واژه از زبان‌شان ماهی می‌شود

و در هم تداخل می‌کنند

و تداخل آن‌ها در هم، بد‌جوری از کنترل من خارج ...

و بیداری ... بیداری که پا می‌شود

ناخدایی‌ست که میان آمد و شدِ خواب و دریا پری زده است

 لنج به توفان داده ... نامه نوشته ... نامه ناخدا به خدا !!

 

باید بلند شوم

وبلند شوم را مثل شیب از شبیه

رها شوم    سه‌بار   در هوایی

که آهوی ناگهان را از خورشید

وباران را از خط استوا ...

 

اینجا ماجرا از نوری که بر دور زبانم افتاد    شروع شد

جاهای کوچک با جاهایی بزرگ چیزی رد و بدل می‌کردند

آن‌ها را دنبال کردم    گریختند با واژه‌های بسیار

تنها (باران) ماند

باران ... به چه درد می‌خورد !

با باران می‌شود به متن‌های کهن زد

یا به متن‌های جدید

حال باران در متن حال هیچ تضمینی ندارد

که رگ به رگ بزند      دارد !؟

 

و محاکمه از خیابانی به خیابانی دیگر ادامه می‌یابد

و از کوچه‌ای به کوچه‌ای دیگر

و از نقطه‌ای به نقطه‌ای دیگر

محاکمه ادامه می‌یابد

با هر چه که در دیدرس‌مان می‌نشیند

مثل حالای این برج

که بال بال می‌زند

و عکس خود را در دریا نوک می‌زند

و مثل دخترانی که در جاری نئون‌ها وموج‌ها ناگهان قویی می‌شوند

و می‌روند جایی تنها بمیرند

 

ودفاعیه نامه

در جای هر چه خالی    مثل این درخت

نامه‌ی ناخدا     به خدا ...

مربوط به ماهنامه شماره 5