فصلنامه ادبی داستانی خوانش

درآمدی به جامعه شناسی تولید ادبی پی‌یر بوردیو

درآمدی به جامعه شناسی تولید ادبی پی‌یر بوردیو
نویسنده: وحید طلوعی

پي­ير بورديو از متفکراني است که به توليد فرهنگي و از آن جمله به توليد ادبي پرداخته است. او در تحقيق معروفی در حوزه‌ی جامعه ­شناسي هنر و ادبيات به بررسي جامعه‌شناختي وضعيت رمان از 1830 تا 1850 پرداخته و در آن، موقعيت‌هاي مختلف و روابط متفاوت نويسندگان با قدرت­هاي سياسي و اقتصادي را بررسي کرده است و به گسترش اين فضا در درون رمان­هاي مورد بررسي خود پرداخته و تناظر موقعيت قهرمان رمان و نويسنده را در پژوهش خود نشان داده است. براي بررسي اين امر، او دستگاهي از مفاهيم معرفي مي­کند که با پژوهش­هاي تجربي او و شاگردانش توانمندتر شده است. می­دانیم که با بررسي رويکردهاي قرائت ادبي به دو منظر مي­رسيم: دروني و بيروني. در اولي اثر، شکل‏ نابي دانسته مي­شود که فهم آن نيازمند مطالعه دروني اثر است، بي‌توجه به عوامل بيروني. بورديو اين رويکرد را تقليل­گرا و پاي در بند سنت نوکانتي و ساختارگرايي مي­داند. رويکرد بيروني (تحت تاثير مارکسيسم) مي­کوشد اثر را در رابطه با منافع طبقاتي تبيين کند. بورديو معتقد است که رويکرد دروني از شناخت کارکرد اثر، و رويکرد بيروني از درک منطق دروني و فهم ساختار اثر عاجزند. او در مقابل رويکردي رابطه­گرايانه2 درباره‌ی فضاي اجتماعي توليدکنندگان عرضه مي­کند. براساس اين رويکرد، نويسنده براساس منش خود در ميدان ادبي به توليد اثر مي­پردازد. آراي بورديو در اين‌باره به مباني تئوريک منش و ميدان راجع است. به نظر او، موجبيت‌هاي اجتماعي­اي که اثر هنري رد و نشان آن­ها را بر خود دارد دو منشا دارد: بخشي از آن از طريق منش توليدکننده اعمال مي‌شود و ريشه در شرايط اجتماعي توليد او؛ در مقام سوژه­اي اجتماعي و توليدکننده دارد. بخشي نيز از طريق الزامات و محدوديت­هاي اجتماعي اعمال مي­شود که در جايگاهي حک شده است که توليدکننده در يک ميدان توليد خاص و کمابيش مستقل اشغال مي­کند.آن‌چه آفرينش3 ناميده مي­شود برخورد ميان منش ساخته­شده اجتماعي و جايگاه4 خاصي است که از قبل در فرايند تقسيم کار توليد فرهنگي مستقر يا ممکن است. منش مجموعه­اي از خلق و خوي نسبتا پايدار است که به درک و داوري درباره‌ی جهان مي­انجامد و کنش‌گر به کمک آن دست به عمل مي­زند. هم‌چنين، منش محصول تجربيات پيشين است و هرچند تجربيات جديد را مشروط مي­کند، هميشه در حال تغيير است. اما کنش‌گر در خلا عمل نمي­کند، بلکه در موقعيت­هاي انضمامي درون ميدان قرار دارد. به نظر بورديو، نيروهاي اجتماعي نقش­ها و استراتژي‌هاي ميدان را شکل مي­دهند و هر صورت­بندي اجتماعي به واسطه‌ی مجموعه­اي از ميدان­هاي گوناگون ساخته مي‌شود. از اين منظر، هر ميدان، نسبتا مستقل و همتاي ميداني ديگر است.

ميدان توليد ادبي از جمله ميدان­هاي محل توجه بورديو است که در آن، نويسنده و اثر خلق مي­شوند. همه‌ی خصوصيات يک ميدان، از جمله استقلال نسبي و منازعه بين موقعيت­هاي متعارض، نيز در ميدان توليد ادبي وجود دارند و اين ميدان با ميدان قدرت از نظر ساختاري همتا يا هومولوگ و داراي پايگان­بندي مستقل و وابسته است.

يکي از کليدواژه­هاي بحث بورديو تلقي او از مفهوم قاعده5 است. بورديو به دنبال آن است که رفتار را تبيين کند، به گونه­اي که نه حاصل محاسبه‌ی عقلاني تمام عيار باشد و نه محصول صرف ساختارهاي اجتماعي. به اين منظور بورديو از عقل عملي صحبت مي‌کند و آن را در حد مهارت­هاي عملي براي انجام رفتارها و گزينش­ها تقليل مي­دهد. سپس، بورديو از تمايل6 سخن مي‌گويد. استعدادها و تمايلات اموري بالقوه‌اند که در ما نهاده شده­اند، اما شکل­گيري آن‌ها بستگي به موقعيت7 فرد دارد که استعدادها را به سمت انتخاب هدايت مي­کند. به همين سبب است که بورديو بر کردار8 در برابر کنش9 تاکيد مي‌کند؛ رويه­اي عملي با تاکيد بر عقل عملي.10 بورديو با طرح مفاهيم منش و ميدان دامنه‌ی بحث خود را گسترده مي­کند. منش نظامي از تمايلات ماندگار است که در زندگي شکل مي­گيرد و ميدان فضايي است که عامل در آن عمل مي­کند. از اين لحاظ، ميدان، نشانه‌ی تاکيد بر شرايط اجتماعي است بي‌آن‌که به دامن جبرگرايي عينيت­گرا بيفتيم و منش، تاکيد بر ذهنيت است بي‌آن‌که به دامن سوبژکتيويسم بيفتيم. از نظر بورديو، هر فرماسيون اجتماعي متشکل از ميدان­هاي متفاوتي است که با ساماني سلسله مراتبي مشخص مي‌شوند: ميدان توليد ادبي، فرهنگي، ديني، علم و ميدان­هاي ديگر. اين ميدان­ها استقلال نسبي دارند و خودبنيادند. نکته‌ی مهم آن است که هر ميدان هومولوگ ساختاري خود را در ميدان­هاي ديگر دارد. امر ديگر آن است که هر ميدان متشکل از مواضعي خاص است که متفاوت­اند، ولي نسبت به هم خنثا نيستند و بر اساس بيرونيت متقابل تعريف مي­شوند. وجود کشمکش دايم در مواضع متکثر هر ميدان نکته‌ی مهم ديگر است. اين کشمکش فضاي ميدان را تعريف مي‌کند. مواضع ثابت نيستند و تعريف­پذيرند. سوژه از نظر بورديو موضع را تعريف مي­کند، يعني در ميدان امکاناتي فراهم مي­شود که سوژه مي­تواند مواضع جديدي را در کشمکش با مواضع موجود تعريف کند. نبايد از ياد برد که هر ميدان قواعد خاص خود را دارد و بر اساس سرمايه خاص خود تعريف مي­شود. با کمک سرمايه و قاعده مناسبات قدرت تعريف شده و کشمکش بر سر تصاحب سرمايه واقع مي­شود. در اين‌جا بورديو بحث سرمايه و انواع آن را پيش مي­کشد و نشان مي­دهد که سرمايه­هاي اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي و صورت­هاي سرمايه نمادين به شخص قوه‌ی تمايزگذاري مي­بخشد.

ميدان توليد ادبي که در قطب تحت سلطه حوزه قدرت قرار دارد که خود در قطب مسلط فضاي اجتماعي است

حال مي­توان ديد که در ميدان توليد ادبي هم اثر و هم توليدکننده اثر خلق مي‌شوند. در اين‌جا همه‌ی ويژگي‌هاي يک ميدان ديده مي‌شود و قاعده‌ی ميدان هم از نظر بورديو بي‌اعتنايي11 است. از نظر او اين ميدان، واژگونه‌ی ميدان اقتصاد است و در اين ميدان بازنده برنده است!

حال نکته اين است که رابطه‌ی اين حوزه را با حوزه‌هاي ديگر بررسي کنيم. بورديو در طرحي ساده و پر معنا ارتباطات ميدان توليد ادبي و قدرت را نشان داده است. در اين طرح، در ميدان فضاي اجتماعي حوزه‌ی مناسبات طبقاتي تعريف مي­شود و در آن ميدان قدرت قرار دارد. ميدان قدرت در بين طبقات بالا قرار دارد و فرادستان در ميدان قدرت قرار مي­گيرند.

در اين ميدان نيز قدرت بالا و پاييني وجود دارد که ميدان توليد ادبي در سمت قدرت پايين قرار دارد. توليدکنندگان ادبي خويشاوندان فقير گروه بورژوازي‌اند. بورديو در اين ميدان چند موضع شناسايي کرد. 1) موضع هنر بورژوايي 2) موضع هنر اجتماعي 3) موضع هنر براي هنر. اين مواضع بر اساس دوري و نزديکي هر يک به قواعد ديگر ميدان­ها تعريف شده­اند. نزديکان فرودستان؛ هنر اجتماعي سياسي و نزديکان قدرت؛ هنر بورژوايي توليد مي­کنند و حد وسط از آن هنر براي هنر است. این موقعیت‌ها بر اساس دوری و نزدیکی به میدان­های دیگر تعریف می­شوند. در این‌جا سوالی که پیش می­آید آن است که آیا هنر برای هنر کنشی بی­غرض است؟ بوردیو تلاش می­کند نشان دهد هنر برای هنر نیز از موقعیت اقتصادی خاصی سرچشمه می­گیرد. طبق تحلیل او، همه کسانی که در این موقعیت بوده­اند با ارث بردن ثروتی درخور فراغ مالی داشته­اند و بی‌نیاز از بازار و توده‌ی مردم به کار هنری پرداخته­اند. در این خصوص بوردیو مفهوم مهم دیگری درباره پایگان­بندی حوزه هنر به دست می‌دهد. به اعتقاد او، در حوزه تولید ادبی دو پایگان وجود دارد: پایگان وابسته و پایگان خودآیین. در حالت اول اصل موفقیت و فروش در تیراژ بالاست و بر کمیت تکیه دارد. این اصل با نوعی تولید ادبی بزرگ­مقیاس مرتبط است (تولید انبوه) که به بازار تکیه دارد و دغدغه اصلی­اش کسب سود است. در حالت دیگر، شاخص اثر ارجمندی است و بر تقدیس بنا شده است. این تولید با انبوه مصرف­کننده بیگانه است و شرایط آن را بازار معین نمی­کند، بلکه بیشتر برای مصرف تولیدکنندگان تولید می­شود.

نمونه‌ی برجسته كاربرد روش بورديو را مي‌توان در مقاله‌ی آموزش عاطفي فلوبر12 ديد. او در بررسي رمان آموزش عاطفي نوشته‌ی گوستاو فلوبر با خودداري از توجه صرف به متن از سويي و از سوي ديگر تقليل رمان و اثر هنري به شرايط اجتماعي، به بازسازي ميدان هنري وقت فرانسه در دوره تأليف رمان مي‌پردازد. زيبايي كار بورديو در آن است كه وي ساختار ميدان را از درون خود رمان بيرون مي‌كشد و با ترسيم جايگاه هر كاراكتر در درون ميدان ادبي فرانسه به روايت خود رمان، و سپس تطبيق آن با موضع‌گيري‌هاي زيباشناختي و سبكي كه احرازكنندگان هر جايگاه دارند، ساخت ميدان را، كه همان رابطه‌ی ميان اين جايگاه‌ها و البته رابطه‌ی اين ساختار ميدان ادبي با ساختار حوزه‌ی قدرت است، مشخص مي‌سازد . وي در اين تحليل نشان مي‌دهد كه چگونه افراد جذب سه رويکرد مطرح آن زمان يعني : هنر بورژوازي ، هنر براي هنر، و هنر اجتماعي مي‌شوند و چگونه احراز جايگاهي خاص، عاملان فردي را مستعد مي‌سازد تا قوه و امكاناتي را تحقق بخشند كه در موقعيت خاص آنان مستتر است.

بورديو به جاي آن‌كه از فلوبر و آثار خاص او كارش را آغاز كند، مستقيماً به سوي فضايي مي‌رود كه او در آن قرار گرفته است و سعي مي‌كند با كسب اطلاعاتي درباره‌ی نويسنده بزرگ­ترين جعبه يا همان ميدان قدرت را بگشايد و روشن سازد كه موقعيت مقدر در اين فضا از فلوبر، به عنوان نويسنده ، چه تعريفي به دست مي‌دهد. سپس با بازكردن دومين جعبه مي‌كوشد موقعيت زيرسلطه ـ مسلط را در ميدان ادبي بازسازي كند و در آن‌جا ساختي را بيابد كه با ساخت ميدان قدرت همگن است: در يك سو هنرمندان بورژوا يا زيرسلطه‌گان ـ مسلطان با تاكيد بر مسلطان، و در ديگر سو هنرمندان اجتماعي يا زيرسلطه‌گان ـ مسلطان با تاكيد بر زير سلطه‌گان، و در ميان اين دو گروه جانبداران هنر براي هنر و فلوبر يا زيرسلطه‌گان ـ مسلطان كه بدون آن‌كه يكي از دو طرف را بر ديگري رجحان دهند در ميان دو قطب درنوسانند. اما چرا فلوبر توانست با سلاست فكري و ادبي معجزه‌گونش از خلال رمان خود چنين امكاني را براي جامعه‌شناس فراهم سازد تا ساختار ميدان ادبي وقت فرانسه را آشكار سازد؟ اگر فلوبر توانست بازنموني شبه عيني از فضايي اجتماعي كه خود محصول آن بود، به دست دهد، به سبب موقعيتي بود كه او هرگز از همان ابتداي كار در اين فضا از اشغال آن باز نايستاد و هم‌چنين تنش و حتي رنج ناشي از عدم قطعيتي كه مبين آن بود، سلاستي دردآلود را در بيان او قوت بخشيدند، زيرا كه ريشه‌ی آن در فقدان قدرت و فتوري نهفته بود كه به صورت نوعي انكار درآمده بود، انكار تعلق داشتن به اين يا آن گروه كه در اين يا آن قطب اين فضا قرار داشتند.

در این حالت، رمان ساخت جامعه‌اي را كه مي‌نماياند فقط به شيوه‌اي پنهان آشكار مي‌سازد. جذابيت ادبي نيز در اين بازي دوگانه نهفته است. بينش رماني نمايي از واقعيت به دست مي‌دهد و آن را مستور مي‌كند، حال آن‌كه جامعه‌شناسي به ترسيم اين فضا با استفاده از امكانات مستور در اثر هنري مي‌پردازد.

بنابراين، ديده مي­شود ساخت­هايي که نويسنده هنگام نوشتن و شکل دادن به شهود و درک اوليه­اش پي مي­افکند و پنهان باقي مي‌مانند، قابليت آشکارسازي دارند و مي­توان مسيرهايي متقاطع را شناسايي کرد که در آن­ها همگوني ساختاري شخصيت نمايش و نويسنده در دو جهان واقعيت و نمايش نشان­داده شود. به اين ترتيب، به عقيده بورديو، لازم است که متن ادبی به زبان علمي ترجمه شود؛ زيرا لازم است در اين جامعه­شناسي از حقيقتي که متن آن را مستور مي­سازد پرده برداشته شود.

به اين منظور، بنابر نظر بورديو، بايد به دو نوع اطلاعات دست يافت: نخست، بازنمايي ساخت ميدان قدرت و موضع نويسنده در آن ساختار که توسط خود او نشان داده شده است؛ و دوم، نوعي طرح زايا براساس ساخت بنيادي منش نويسنده. سخن کوتاه، در يک سو جامعه­شناسي­اي قرار دارد که از آنِ نويسنده است، يعني جامعه‏شناسي‏اي که او پديد مي­آورد و در سوي ديگر، جامعه­شناسي نويسنده قرار دارد، يعني جامعه‌شناسي‌اي که او موضوع آن است. به عقيده‌ی بورديو اگر حقيقت داشته باشد که نخستين جامعه‌شناسي عناصر جامعه­شناسي دوم را فراهم مي­آورد، بايد آن را به بوته‌ی آزمون سپرد.

با بررسي اين دو جامعه­شناسي به اين واقعيت خواهيم رسيد که در ميدان توليد ادبی، نوعي از مواضع قابل آشکارسازي­اند که فواصل آن­ها از ميدان‏هاي ديگر و از هم، با توجه به روابط متفاوت با قدرت اقتصادي و سياسي و با جناح مسلط تعيين مي‌شود. بر اين اساس، مواضع متفاوت در اقطاب ميدان نيز قابل شناسايي‌اند.

پس، موضوع تحليل آثار فرهنگي، يافتن تطابق ميان دو ساختار هم­ارز است: ساختار آثار (يعني ژانرها، فرم­ها، سبک­ها و مضامين و ...) و ساختار ميدان توليد (ادبي، هنري، علمي، حقوقي و ...). راهبردهاي افرادي که درگير منازعه‌اند، يعني موضع­گيري­هاي آنان (اعم از موضع­گيري­هاي خاص، مثلا موضع­گيري­هاي سبکي، يا موضع­گيري­هاي عام، مثلا موضع­گيري­هاي سياسي، اخلاقي، و غيره) وابسته به موضعي است که در ساختار حوزه يعني در توزيع سرمايه‌ی نمادين ويژه اشغال مي‌کنند. با اين‌همه، اين رابطه از ايجاب مکانيکي به دور است: هر مولدي پروژه‌ی خلاق خاص خود را برحسب دريافت خود از امکاناتي در دسترس تدوين مي­کند که مقولات درک و ارزيابي موجود را در منشش تضمين مي­کند. اين هدايت از طريق ترسيم پاره­اي خط سيرها13 و نيز بر اساس گرايش به پذيرش يا رد اين يا آن مورد از مقدورات صورت مي­گيرد که منافع متصل به موقعيت او در بازي به او القا مي­کند. از سوي ديگر، تنش ميان مواضع که از مقومات ميدان است، از اموري است که تغيير ساختار را از رهگذر منازعات معطوف به ثمراتي که خود مولود آن منازعات است، ايجاب مي­کند، اما نتايج اين منازعات هرگز کاملا بيروني نيست.

در عرصه‌ی ادبیات نيز قطبي شدن و رتبه­بندي توليدکنندگان بنا به وجهه سياسي و مناسبات آنان با قدرت وجود داشته است و اين ميدان با متابعت از قوانين حاکم بر آن قابل بررسي است. بنابراين، با بررسي نحوه‌ی صورت­بندي اين ميدان، بنا به تئوري بورديو، از خلال نگاه به آثار توليدي و منش توليدکنندگان، به چگونگي ساخت اين ميدان و همتايي آن با ميدان قدرت دست خواهيم يافت.

در اين خصوص، اين توضيح لازم است که طيف‌بندي در هر يک از اقطاب شناسايي شده نيز، به ترتيب پيش‌گفته، مختصاتي از مواضع را بر اساس روابط مابين آن مواضع و ميدان­هاي ديگر به دست مي­دهد. في­المثل مي‌توان در قطب مستقل ميدان، طيفي از مواضع را نشان داد که نزديکي و دوري هر يک به سويه­هاي آثار ناب يا عامه­پسند معين شود.

 

 

پانوشت:

1ـ دانشجوی دکتری جامعه­شناسی نظری فرهنگی دانشگاه تهران

2 - relational

3 - creation

4 - position

5 - rule

6 - disposition

7 - position , location

8 - practice

9 - action

Practical reason-10

11- disinterestedness

12- رمان آموزش عاطفی نوشته گوستاو فلوبر به زندگی دانشجویی به نام فردریک مورو می­پردازد که در رابطه­های عاشقانه متعدد قرار می­گیرد و از سوی دیگر در حلقه­ای از دوستان و آشنایان واقع است که در سویه­های متفاوتی از نزدیکی و دوری با اشرافیت و قدرت قرار دارند. در این رمان فلوبر رابطه هنر و سیاست، سیاست و تجارت، و شناخت عاطفی از عشق را می‌نمایاند. این رمان را مهدی سحابی به فارسی برگردانده و انتشارات مرکز منتشر کرده است(1386).

13 - trajectory

منابع

· بورديو،پي­ير ، جامعه­شناسي و ادبيات: آموزش عاطفي فلوبر، در ارغنون9و10 ، ترجمه يوسف اباذري، 1375

· بورديو، پي­ير، نظريه کنش، ترجمه مرتضي مرديها، نقش و نگار، 1381

· جنکينز، ريچارد، پي­ير بورديو، ترجمه ليلا جوافشاني و حسن چاوشيان، ني، 1385

· بورديو،پي­ير، اما چه کسي آفرينندگان را آفريد؟ ، در حرفه: هنرمند 17، ترجمه مهدي نصرالله­زاده، 1385

· بورديو،پي­ير، عکاسي هنر ميان­مايه، ترجمه کيهان ولي نژاد، ديگر، 1386

· شويره، کريستي­پن و فونتن، اوليويه، واژگان بورديو، ترجمه مرتضي کتبي، ني، 1385

• Swartz, David (1997) Culture & Power; Chicago Uni. Press

• Bourdieu P. (1977) Outline of A Theory Of Practice, R. Nice (Tran.) Cambridge Universtiy Press

• Bourdieu P. (1993) In Other Words; Essays Towards A Reflexive Sociology, M. Adamson (Tran.), Cambridge: Polity Press

 

مربوط به ماهنامه شماره 7